موسیقی عشق
كهن ديارا
الا خدايا ! گره گشايا ! به چاره جويي ، مرا مدد كن
بود كه برخود ، دري گشايم ، غم درون را ، برون كشانم
چنا ن سراپا ، شب سيه را ، به چنگ و دندان ، درآورم پوست
كه صبح عريان ، به خون نشيند ، بر آستانم ، در آسمانم play
مجري مشغول خواندن شعري بود. خواند: «چنين آسان مگيريدش». گيرا بود و لطيف. تازگي داشت. در سطرهاي بعديش دردي نهفته بود كه نميتوانستي از آن بگذري. با آهنگ و موسيقي لطيفش مضاميني نو داشت. آسان نگرفتمش. هركلامش در جانم مينشست و با خونم آميخته ميشد. چنان جذبم كرد كه ميخكوب شده منتظر ادامة شعر بودم. وقتي هم تمام شده بود هي تكرار ميكردم «چنين آسان مگيريدش»!. در پايان مجري گفت نام شعر «انگور» است و نام شاعرش نادرپور... خلاصه از رگبار
...مرا هر لفظ ، فريادي است كز دل مي كشم بيرون
مرا هر شعر دريايي است
دريايي است لبريز از شراب خون
كجا شهد است اين اشكي كه در هر دانه ي لفظ است ؟
كجا شهد است اين خوني كه در هر خوشه ي شعر است ؟
چنين آسان ميفشاريد بر هر دانه لبها را و بر هر خوشه دندان را
مرا اين كاسه ي خون است
مرا اين ساغر اشك است
چنين آسان مگيريدش
چنين آسان منوشيدش متن کامل
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط کوشا
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|