موسیقی عشق
"یک نفر" میاد که من منتظر دیدنشم
"یک نفر" میاد که من تشنه بوییدنشم
مثل یه معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
خالی سفرمونو پر از شقایق میکنه... play
مرد بی انگشت
فقط در عرض یک ماه بيست کارگر در اثر سوانح و حوادث کار در محيط هاى کارگرى به دليل نبود ايمنى شرايط کار جان باخته اند... خلاصه شده از... متن کامل
اين شعر مال حبيب است....
حبيب الان سر کار است.....
حبيب همیشه سر کار است.....
حبیب خانه اش مرد آباد کرج است حبیب یعنی دوست....
در مرد آباد کرج کسی کسی را نمی شناسد....
چون همیشه همه خسته اند....
مرد بی انگشت
شعر نمی تواند بخواند
مرد بی انگشت
به وقت چاپ کتاب شعر قطوری
چهار انگشتش رفت زیر دستگاه برش
بعد از بهار وقت سبزی درختها
انگشت هایش رفتند.
"بهار" بغضش ترکید:
این عروسک خیلی هم زیبا نیست پدر!
نود و هفت ساعت اضافه کاری
نود و هشت ساعت
نود و نه ساعت....
یک آن چشمهای" بهار" چشمهایش را ربود....
و در یک لحظه مرد بی انگشت
در یک لحظه عجیب تبدیل به مرد بی انگشت شد....
مرد بی انگشت
شعر نمی تواند بخواند
نوشتن هم نمی داند
همیشه باید ورق کاغذ
فقط در دو سانتی باشد.
اضافه کاری شب عید پدر
بابت چهار تومان پول بیشتر بود
و حالا دست هیچ مردی نمی توانم
بگیرم به عشق
که کار عشق تو تمام کردی
اولین و آخرین شعر من
اشاره انگشتان تو هستند
در چهار لحظه
به چهار سو.... سارا
|