تبليغاتX
۞ مجله دوستی ۞
۞ مجله دوستی ۞
کوشا
شماره نوزدهم
   موسیقی عشقnader naderpour      كهن ديارا

الا خدايا ! گره گشايا ! به چاره جويي ، مرا مدد كن
بود كه برخود ،‌ دري گشايم ، غم درون را ، برون كشانم
چنا ن سراپا ، شب سيه را ، به چنگ و دندان ، درآورم پوست
كه صبح عريان ، به خون نشيند ، بر آستانم ،‌ در آسمانم           play

مجري مشغول خواندن شعري بود. خواند: «چنين آسان مگيريدش». گيرا بود و لطيف. تازگي داشت. در سطرهاي بعديش دردي نهفته بود كه نمي‌توانستي از آن بگذري. با آهنگ و موسيقي لطيفش مضاميني نو داشت. آسان نگرفتمش. هركلامش در جانم مي‌نشست و با خونم آميخته مي‌شد. چنان جذبم كرد كه ميخكوب شده منتظر ادامة شعر بودم. وقتي هم تمام شده بود هي تكرار مي‌كردم «چنين آسان مگيريدش»!. در پايان مجري گفت نام شعر «انگور» است و نام شاعرش نادرپور...                            خلاصه از  رگبار

...مرا هر لفظ ، فريادي است كز دل مي كشم بيرون
مرا هر شعر دريايي است
دريايي است لبريز از شراب خون
كجا شهد است اين اشكي كه در هر دانه ي لفظ است ؟
كجا شهد است اين خوني كه در هر خوشه ي شعر است ؟
چنين آسان ميفشاريد بر هر دانه لبها را و بر هر خوشه دندان را
مرا اين كاسه ي خون است
 مرا اين ساغر اشك است
چنين آسان مگيريدش
 چنين آسان منوشيدش                           متن کامل

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط کوشا  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شماره هجدهم
 موسیقی عشقفروغی

یار دبستانی من ، با من و همراه منی/چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه/ترکه بیدادوستم مونده هنوز رو تن ما
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه/کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه؟

ترانه اصلی و اولین اجرای "یار دبستانی"با صدای جاودانه"فریدون فروغی"که اجازه انتشار نگرفت!                                   play

ترانه یار دبستانی من درخاطره جوونای ایران به ویژه دانشجوها فقط یه ترانه نیست. گرچه زمان ساخت ترانه اولین سال بعد از انقلابه،اما استفاده مجدد ازاون به اجتماعات دانشجویی برمی گرده. جایی که دانشجوهای معترض با دستایی درهم گره کرده اونرو دوباره و دوباره خوندن ومیخونن.ترانه یار دبستانی سرگذشتی مشابه روز دانشجو داره. این ترانه که موزیک متن روزهای دانشجو در سالهای گذشته بوده درست مثل اون روز که دیگه فقط نشونی از سه دانشجوئی نداره که در تظاهرات  ۱۶ آذر ۱۳۳۳ در دانشگاه تهران کشته شدن حالا هم فقط نشونی از سازنده اش نداره و با خاطرات یک نسل یا بهتر بگیم یک ملت عجین شده. منصور تهرانی سراینده و سازنده ترانه در باره استفاده ازاین ترانه به شکل امروزی قبل از درگذشتش در غربت گفته بود: هنگامى كه سال‌ها پيش دانشجوها براى اولین بار اون رو در پارك لاله خوندن و بعد توسط اونها و اقشار ديگه در محافل گوناگون خوندنش ادامه پیدا کرد خیلی خوشحال شدم و مايه مباهات من شد.اين شعر از دل من اومده و  لاجرم بر دل مخاطب هم نشسته و جوونها اون رو پسنديدن و خوندن.                 

شانزده آذر روز دانشجو گرامی و فریادها و هم خوانیها هر چه خروشانتر باد

2 نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط کوشا  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شماره هفدهم

 موسیقی عشق

چه کسی میخواهد من و تو مانشویم؟ خانه اش ویران باد!

play clip                 play music

یادش بخیر بچه که بودم با خوندن این شعر چقدر از نبوغ شاعر به وجد اومدم:            تو به من خنديدي/ و نمي دانستي/ من به چه دلهره از باغچه همسايه/ سيب را دزديم
باغبان از پي من تند دويد/ سيب را دست تو ديد/ غضب آلوده به من كرد نگاه/ سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك/ و تو رفتي و هنوز/ سالهاست كه در گوش من آرام آرام/ خش خش گام تو تكرار كنان
 مي دهد آزارم/ و من انديشه كنان غرق اين پندارم /كه چرا /خانه كوچك ما سيب نداشت؟

اونروزا فهم معادله فقر چه ساده بود. بزرگتر که شدم از این قطعه پر شور و مردمی که همیشه بیرق هر حرکت و اعتصابی بود ذوق میکردم:

  من اگر برخيزم/ تو اگر بر خيزی/همه بر می خيزند
من اگر بنشينم/تو اگر بنشينی/ چه کسی برخيزد؟
       چه کسی با دشمن بستيزد؟/چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن در آويزد؟

راستی نتیجه گیری لزوم مبارزه چه روشن و مبارزین چه پر ارزش بودن.اینروزا اما در دوران افولها و غروبها و روزگار قلب و قتل ارزشها, اتحاد عملی ملاها و آقاهای عالم, با خرجهای ملیون دلاری واسه فریب افکار عمومی, از مبارزا و آزادیخواها و اونا که ننشستن و ایستادن و به هر قیمت مقاومت میکنن, شیطان سازی میکنن و بقیه رو هم به نشستن و تن دادن به هر خفت و خواری و ادامه فقر و فساد و فحشا با اسامی شیک مسالمت و عدم خشونت و... دعوت میکنن تا مبادا قبه و بارگاهشون به خطر بیافته.اینجاست که باید از ته دل و اعماق ضمیر فریاد زد:

چه کسی میخواهد من و تو مانشویم؟ خانه اش ویران باد!

یاد شاعر برجسته میهنمون حمید مصدق رو در سالروز فقدانش ۷ آذر گرامی بداریم

2 نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط کوشا  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin